" ملا نصر الدين را ديدند كه سوار بر الاغي به اين طرف و آن طرف ميرود.پرسيدند ملا به كجا ميروي ؟ گفت : نميدانم هر جا الاغ برود !"
اين حكايت ماست كه خرمان هنوز مقصدش مشخص نيست ! الحمد الله در كشور ما كمتر كسي مقصد خرش را ميداند . چه سرباز صفر باشد چه دولت و چه وزير و وكيل مدرسه ؟ سيستمي كه دروغ است اگر بگوييم با مكتب تفاوت زيادي كرده . مقايسه اين سيسيتم با سيستم هاي حداقل منظم نه پيشرفته و فوق پيشرفته نشان دهنده اوج عقب ماندگي سيستم آموزشي ما است . و جامعه اي كه آموزش آن عقب مانده باشد ، روشنفكر و دانش آموز و سردار و سرباز و روحاني اش هم عقب مانده هستند .
ترجيح ميدهم از روي استدلال صحبت كنم تا خودتان نتيجه گيري كنيد .
سيستم آموزشي كشور ما به دو قسمت تقسيم ميشود :
1- وزارتخانه هاي : آموزش و پرورش و علوم
2- نهاد هاي اجرايي : حوزه ، دانشگاه ،مدرسه
1 – عمده مشكلات اين وزارتخانه را ميتوان اين طور عنوان نمود :
نداشتن افق روشن ، علمي و عملي نه رويايي مثل سند چشم انداز ( البته در حالت فعلي ) همچنان كه ميبينيم ميانگين چند سال يكبار يك سيستم آموزشي تغيير ميدهيم . حالب اينجا است كه همه اين مشكلات را از ناحيه وزارتخانه ها و وزيران آنها مدانند و در طول اين 15 سال پاي ثابت (!) استيضاح نمايندگان ادوار گوناگون مجلس وزيران اين دو وزارتخانه بوده اند و جالبتر آنكه فكر ميكنند با تغيير وزير وضعيت درست ميشود اين دو وزارتخانه هميشه از فقدان ثبات مديريتي رنج ميبرند و اگر بخواهيم كارنامه ي سيستم آموزشي و باني آن ،دولت را بررسي كنيم ميبينيم كه تغيير سيستم اموزشي در مهم ترين سطح آن يعني مدرسه عمده كار شاق دولتهاي ما بوده است . از ترمي واحدي شروع كرديم بعد سالي واحدي بعد نميدونم چي چي واحدي بعد ... واحدي . خدا به خير كند . مرحوم گل آقا جكايتي زيبا دارد كه مصداق عيني اين موضوع است : " روزي فردي كه اسب سواري بلد نبود سوار اسبي بدون زين شد . ابتدا روي گردن اين اسب نشسته بود بعد روي كمر لسب سر خورد . آمد پايين تر تا اينكه به دم اسب رسيد .در همان حال كه اگر نيفتاده بود مشرف به افتادن بود فرياد كشيد : هاي ! اين اسب تموم شد يكي ديگه بياريد !!"
ما هم فرقي نداريم ميگوييم : هاي ! ترمي واحدي تموم شد سالي واحدي بياوريد ، سالي واحدي تموم شد نميدونم چي چي واحدي بياريد .
تا موقعي كه اسب سواري ياد نگيريم همين آش است و همين كاسه ! اسب سواري ياد بگيريد مشكل از اسب نيست مشكل از شماست . چطور سند چشم انداز توسعه ي ايران گفته كه بايد در سال 1404 شمسي نظام آموزشي ما تحول يافته باشد و سرآمد كشورهاي منطقه باشد ؟ ( اجالتا قاچ زين را محكم بگيريد اسب سواري پيشكش ) البته ما از تدوين كننده ي اين سند تشكر ميكنيم كه غيب گفته اند با اين وضع تا سال 1404 كه سهل است اگر كار سال چهر رقمي امان به نماد علمي هم بكشد هيچ اتفاقي نمي افتد ! تا موقعي كه مديران ارشد ما اول دكترا گرفته بعد دنبال ديپلم خود باشند همچنان بايد درجا زد . فقط ياد گرفته ايم كه همه را نفي كنيم. مثل اينكه ميگوييم نه غرب نه شرق البته منظورمان اين نيست كه نه سيستم غرب را قبول داريم نه سيستم شرق ، بلكه اصولا سيستم را قبول نداريم .
بدتر از همه ادامه آزمون و خطا در كليه سطوح آموزشي ما است كه به زبان خودماني همان ديم است
2 – نهاد اجرايي : كه در اين قسمت شايد آن چيزي كه براي من و شما مهم باشد مهمترين قسمت آن يعني مدرسه باشد . مدرسه علاوه بر اينكه مشكلات اين دو وزارتخانه را ارث ميبرد خود نيز مشوش است و داراي ميثاق نامه اي مشخص و مدوني هم نيست . براي مثال مشخص نيست شما چه كاري انجام بدهيد از كلاس اخراج ميشويد . (سليقه اي است ) يا مثلا دانش اموز ممتاز از معدل چند به بالا است ؟ در اصل نظامي شكست خورده است (چرا؟) اگر كار مدرسه را به دو بخش تعليم و تربيت تقسيم كنيم براي قضاوت كردن و دادن نمره به اين نظام آموزشي دچار مشكل كمتري ميشويم :
1 – تعليم : مديريت – دانش آموز – معلم – امكانات مدرسه
2 – تربيت : معلم تربيتي – دانش آموز – امكانات تربيتي
تعليم
مديريت : وجه تمايز كشورهاي توسعه يافته ( آمريكا ، ژاپن ، فرانسه و ... ) با كشورهاي در حال توسعه ( ايران ، عربستان ، آفريقاي جنوبي و ... ) در مديريت اين كشورها در جامعه خود است اما مراد ما جامعه كوچك تر مربوط به ما يعني مدرسه است . با اين كه گاهي نتيجه ي خوب ثبات مديريتي را شاهد هستيم و بدي عوض شدن مديران كشور را شاهد هستيم ولي باز هم به دليل سلايق گوناگون مديران ارشد كشور شاهد روز به روز عوض شدن مديران هستيم .
دانش آموز : دانش آموز ما اين اخلاق بد كه اذيت كردن معلم را اوجب واجبات است در وجودش نهادينه شد چون از جامعه و پدر و مادر خود حكايت ها درباره لذت اين كار شنيده . اين اخلاق در دانش آموزان با ميانگين نمره ي بالاتر كمتر است گرچه در اين دسته استثنا كم نيست.
معلم : دقيقا عكس اين موضوع در معلمان هم قابل مشاهده است . معلماني كه خود را صاحب بچه ميدانند و اذيت و آزار و استفاده از تنبيه بدني روي بچه برايشان نوعي تفريح است ، داراي سوارد كمتري هستند و در بين دانش آموزان داراي محبوبيت و مشروعيت كمتري هستند و بالعكس معلمان با سواد و معمولا با شخصيت ، در بين دانش آموزان محبوب ترند
امكانات : شامل وسايل نوين ارتباطي ميشود كه براي درك مطلب بيشتر مورد بحث در كتاب ها به كار ميرود
تربيت
معلم تربيتي : معمولا افكارش با دانش آموز 1000 سال در جهت طول و چند سال نوري در عرض فاصله دارد ! مثل يك ضبط صوت كه چيزي را ضبط كرده باشد بدون فكر فقط تكرار ميكند و معمولا (نه هميشه ) چيزي از تكنولوژي نميداند
امكانات تربيتي :اين امكانات شامل فيلمها ، عكس ، نوار ، كتاب و ... ميباشد و علاوه بر كمي داراي عموميت بسيار اندكي است (چرا؟) شما معلم تربيتي را نميبينيد كه در حال فرستادن فيلم يا عكس در رابطه با حديث و قرآن از طريق موبايل باشد و متاسفانه ما نه تنها از تكنولوژي براي پيشبرد اهدافمان استفاده نميكنيم بلكه با ممنوع كردن آن ميخواهيم جلوي استفاده از آن را بگيريم
دانش آموز : 30 سال گذشت . شايد اين قسمت ناراحت كننده ترين قسمت نظر اينجانب باشد ولي تفاوت زيادي با پدران خود داريم . آنها بركه اي به عمق چند متر بودند اما ما اقيانوسي هستيم به عمق يك ميليمتر . در اين 30 سال شايد خيلي چيزها ياد گرفته باشيم . واقعيت ميخواهم راست حسيني حق مطلب را بگويم . پدران ما از ما با ادب تر ، با مرام تر و مرد تر بودند . چرا آنها با پدر و مادراني كه 6 كلاس سواد داشتند آنطور بودند ؟
چرا پدر و مادراني كه داشتند با اينكه از لحاظ علمي پايين تر از پدر و مادران فعلي بودند والدين ما اينطور بار آمدند؟
واقعيت را اگر بخواهيم بگوييم تربيت در مدرسه نتيجه عكس داده . به جز معدودي نخبه بقيه ي ما توليد مغزمان هيچ چيز جز پوچي نيست . تربيت غلط آنچنان افرادي بار آورده كه هيچ حرفي براي زدن ندارند .( به جز معدودي )
